ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

یعنی اینجا می مونم؟

روزها در وطن به سرعت برق و باد می گذرن. یک هفته طول کشید تا به هوا عادت کنم. روزهای اول به بخور و بخواب و بازدید از آپارتمان هایی برای اجاره گذشت. بی نظمی، گرما و به طبع اون میگرن، ترافیک و راه های دور چیزهایی هستن که این روزها کلافه ام می کنن. برنامه زندگیم به شدت به هم ریخته. نفهمیدم روزهای گرم مرداد چطور به شهریور ماه تبدیل شدن. 
اما چیزهای خوبی مثل دوستی، محبت، همدلی و همیاری اینجا هست که باعث می شه اون کلافگی ها قابل تحمل بشه.
چهار هفته است که آپارتمانی اجاره کردم و مشغول تجهیز اون هستم. از یکی دو روز دیگه اونجا مستفر می شم. فعلاً سعی دارم که تنها وسایل مهم رو تهیه کنم و بعداً که کارم روی غلتک افتاد، وسایل دیگه رو اگر هنوز ضروری بود اضافه کنم. هر وسیله بزرگ و مهمی که می خرم، کمی دست و دلم می لرزه و کلی سوال به ذهنم هجوم می یاره. به این فکر می کنم که آیا می مونم؟ نکنه این همه خرج کنم بعد کارم خوب پیش نره؟ می تونم اجاره خونه و خرجم رو دربیارم؟ نکنه این وسایل دست و بالم رو ببنده و کارم رو برای جا به جا شدن سخت کنه؟ آیا کار درستی کردم اومدم؟
کارهای خرده ریز زیاده، پرده ها و لوسترها نصب و دیوارها برای نصب وسایل مختلف سوراخ شدن. بالاخره اولین مبل زندگیم رو خریدم. مبل بزرگ و راحتی یه، تقریبا همونطوری که می خواستم و یکی دو روز دیگه می یارنش.
اومدم اینجا تا دوباره خیلی چیزهارو از صفر شروع کنم و چیزهایی رو هم روی تجربیات گذشته ام بسازم. 
چیدن دوباره وسایلی که ۸-۹ سال و بعضی حتی تا ۲۰ سال داخل جعبه بودن، توی خونه و قفسه ها، یه جور حس زندگی و دوباره تازه شدن بهم می ده. باز کردن بعضی جعبه باعث تجدید خاطرات روزهای خوب می شه. حتی نگاه کردن به تحقیق ها، پایان نامه و تلاش های گذشته، حس خوبِ توانا بودن بهم می ده.
فعلا خونه ام اینترنت نداره و مبایلم هم در حین جا به جایی ها شکست.
این روزها به شدت خسته ام. وقتم رو بین چیدن وسایل خونه و مذاکرات و جلسات با مراکز مختلف برای همکاری تقسیم می کنم.
برای محیط آشنای خونه ای که ۸ سال توش زندگی کردم، دل تنگم. بیشتر از همه دلم برای زبان تنگ شده، حرف زدن به زبان دومم و شنیدنش. 
نشستن توی آژانس برای رسیدن به مسیرهای دور، به شدت حالم رو بد و برای متروی آرام و حمل و نقل آسان اونجا دلتنگ می کنه.
تغییرات و پیشرفت تکنولوژی در تهران نسبت به ۸ سال پیش باور نکردنی یه اما خیلی چیزا هنوز بی نظم و برنامه است. احترام به مشتری، پاسخگویی و پیگیری، چیزهایی هست که هنوز کمرنگن. از این احوال خیلی ناامید می شم و حالم گرفته می شه.