رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2014

سفر

امروز تاریک و سرده. از نصفه شب تا حالا داره بارون می یاد. گاهی نم نم, گاهی شُر شُر. روزها خیلی به سرعت و فشرده می گذرن. دو هفته و نیم هر روز برای بچه ها صبحانه و نهار درست کردم تا دخترک آشپز برگشت. دو روزه که دیگه نمی رم سر کار. سر کار یه مسائلی بوجود اومد که باعث شد نرم. برام خیلی مهم بود که به مسائل خاص بچه ها توجه بشه و به نیاز های خاص بچه ها پاسخ داده بشه. اما خب برای اونها اینطور نبود. بیشتر از دستشون عصبانیم تا ناراحت. 

دو هفته ای یه که سرما خورده ام. گاهی بهتر و گاهی بدتر می شم.
از دیروز دوباره شروع کردم کم و بیش دنبال کار گشتن. اما این دفعه با یه دید دیگه.
جم و جور کردن و جا به جا کردن وسایل انباری هنوز هم ادامه داره و نمی دونم چه موقع ممکنه به پایان برسه. 
دوره ای که کلی براش هیجان داشتم, شروع شد. روز اولش خیلی خسته بودم, خیلی نفهمیدم چطور گذشت, بیشتر تبادل اطلاعات بود. روز دوم خیلی خوب بود. هفته دیگه داریم می ریم سفر. به اون شهری که این رویکرد آموزشی ازش می یاد. ٧٠ نفر به این سفر می یان اما هر کس برای خودش سفر می کنه. یه عده از شهرای اطراف می یان و یه عده هم از کشور همسایه. من …