رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2013

جامعه بیمار

دیشب قبل از خواب فیلمی از عبدلرضا کاهانی دیدم. انتخواب خوبی برای قبل از خواب نبود. با توجه به اینکه قبلا هم یه فیلم ازش دیده بودم, باید حدس می زدم که فیلمش باید چه جوری باشه. فیلم هاش یه جور خاصین, انگار مشکلات اجتمائی رو می کنن توی تخم چشم آدم, ناراحتی و غم می یاد به دل آدم. به آدم یاد آوری می کنن که ما ملت دروغ گو, شکاک, متلک گو و دودره بازی هستیم, رفتار با آدم بیمار یا معلول رو بلد نیستیم, ما همدیگرو تحقیر می کنیم, توسری زن هستیم, همدردی بلد نیستیم, ملتی هستیم که راجع به مسائل مالی صاف و پوسکنده حرف نمی زنیم. حرف های بی پایه و اساس رو بدون تحقیق درموردشون باور می کنیم. حالا نه این که همه صد در صد اینجوری باشیم, اما توی جامعه حتما کسانی رو تو دوست و آشنا و فامیل و در و همسایه داریم که این خصوصیات رو دارن. این خصوصیات یه جوری به ته جامعه چسبیدن. یعنی شاید اگر بگردیم, ته خودمون هم رگه ای از این رفتار پیدا کنیم. من مددکار یا کارشناس اجتمائی نیستم اما فکر می کنم ما جامعه بیماری داریم. مثلا همین دروغی که خیلی هامون به عنوان دروغ مصلحتی می گیم که حتیبعضی وقت ها می تونه یه زندگی رو به هم ب…

تولد

امروز تولد وبلاگمه, باورم نمی شه ٤ ساله که دارم می نویسم. خیلی زود گذشت. از همه چیز نوشتم, از روزهای خوب و بد, از شادی و غم و هنوز روزهایی در راهن که شاید پیام آور شادی باشن.

از این در به اون در

امروز انگار روز کارهای اداری بود. از کله سحر تا ساعت ٤ بعدازظهر دنبال کارای اداری بودم و کلی کارهای مثبت انجام دادم. گاهی فکر می کنم که بیکاری هم خودش کلی کاره اینجا! کاغذبازی خیلی زیاده, از یه جهت هایی مثل ایران, از یه جهت هایی هم بدتر. گاهی ایمیل زدن به ادارات و سازمان های مختلف یا فرم پر کردن و فرستادن براشون, ساعت ها طول می کشه, چیزی که ما تو ایران اصلا باهاش مواجه نبودیم. یعنی حداقل منهیچ وقت یادم نمی یاد برای یه درخواست, ساعت ها نشسته باشم یه نامه نوشته باشم. تا زمانی که من ایران بودم هم که تعداد کارهایی که اینترنتی انجام می شد انگشت شمار بود, بنابراین ایمیل زدن برای تقاضای کار و چیزهای توی این مایه رو اینجا یاد گرفتم و هیچ وقت فکر نمی کردم گاهی می تونه انقدر پیچیده باشه که یک ساعت یا بیشتر وقت بگیره. 
برای انجام یک سری از کارها باید چندین و چند صفحه فرم پر کنی و کلی هم مدارک همراهش کنی, گاهی اصلا به این فکر می کنی که همه این مدارکی که باید تحویل بدی واقعا هیچ ربط مستقیمی به موضوع نداره, اما خب چاره ای نیست و باید روال کار رو طی کرد.
یه فرم چند صفحه ای بود برای درخواست کمک های اجت…

بچه های متفاوت

این یک هفته با بچه ها زود گذشت. یکی دو روز اول یه جوری شل و ول و سرد بودم. نمی دونم چرا گاهی اینطوری می شم. یهو توی یه روز یا یه لحظه یا حتا یه مدت, شل و ول و سرد می شم نسبت به یه چیزهایی و یه دنیا با تصوری که از خودم دارم فاصله می گیرم. مثلا با وجودی که بچه ها رو دوست دارم نسبت بهشون بی حال و حوصله یا بی تفاوت می شم.
این یه هفته خیلی به این بچه ها عادت کردم, وسطای هفته اون بی حال و حوصلگیم شکست, انگار که واسه همیشه رفت کنار. یه جوری عمیق تر شد رفتارم با این بچه ها, خیلی رابطه نزدیکی باهاشون برقرار کردم, آخر هفته دلم می خواست که باز روزها و هفته ها باهاشون باشم, دلم می خواست بدونم هر کدومشون چه راهی رو می رن؟ چیکاره می شن؟ شخصیتشون چطور شکل می گیره, خصوصیت های بارزشون چه تغییری می کنه. بچه های این گروه از ملیت های متفاوتی بودن و بعضی‌ هاشون شخصیت خیلی خاصی داشتن. ٥-٦ تا بچه زیر ٦ سال بودن که بیشتر وقتشون رو توی فضای جداگانه می گذروندن و تعداد بچه های بالای ٦ سال بین ٨ تا ١٠ نفر توی هفته تغیر می کرد و اکثرا هم دو تا دو تا خواهر برادر بودن. سه تا خواهر برادر بودن که بین خودشون با هم عربی…