رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2013

سمج

چند روزه درگیر نوشتنِ یه طرحِ کلی‌ و برنامه هستم برای یه مسابقه هنری و خیلی‌ امیدوارم که مسابقه رو ببرم. مشکل اینجاست که ما تو ایران به خصوص تو‌ رشته‌های هنری، کانسپت و برنامه نوشتن رو یاد نمی‌‌گیریم و خب الان کانسپت نوشتن به یه زبان دیگه، پیچیده تر هم هست.
پوشه مربوط به مراجعه به سازمان‌های مختلف برای کمک به کاریابی و مراجعه به اداره کار، مراجعه برای کمک‌های اجتماعی، هر روز داره چاق و چاق تر می‌‌شه.
دیروز جواب اومد که از این ماه تا ۴ ماه آینده رو ماهیانه بهم کمک هزینه می‌‌دن تا کار پیدا کنم. به همه جاهایی‌ که به نحوی می‌‌تونستن برای پیدا کردن کاربهم کمک کنن مراجعه کردم. بعضی‌‌ها وعده و وعید دادن، به اجرا که رسید کمکی‌ نکردن. مثلا اداره کار گفت کلاس‌هایی‌ هست که پشتیبانی‌ می‌‌کنن و هزینه ش رو می‌‌دن، اما کلاس هارو که پیدا کردم و خواستم برم، بهانه آوردن و نه گفتن. یا موسسه وابسته به اداره کار که مختص هنرمندهاست گفت کلاس‌های مارو می‌‌تونین بدون پرداخت هزینه شرکت کنین اما وقتی‌ خواستم شرکت کنم گفت پُره. در حالی‌ که من در مورد یکی‌ از کلاس‌ها با معلمش صحبت کرده بودم و می‌‌دونستم که نصف کلا…

فرهنگ درگیرها

از کلاسی که می‌‌رم راضیم و کلی‌ چیز یاد گرفتم. چند روز گذشته کلاس‌ها فشرده بود، اما کلاس بعدی باز ۴ هفته دیگه ‌ست.
همه زیر ۳۰ سال هستن و اکثراً ازدواج کردن (توی فرهنگ‌های شرقی‌ هنوز هم اکثراً سنّ ازدواج پایینه)، من از همه بزرگترم،اکثریت با تُرک هاست، فقط من ایرانیم، دو تا دختر هندین که یکیشون یه پسر ۲ سال و نیمه داره و اون یکی‌ طلاق گرفته، یه دختر کرد تُرک و یه دختر ۱۹ ساله جیغ جیغو که می‌‌گه رَپِره، دو رگه ‌ست از چیلی و یه جای دیگه. وقتی‌ تو یه همچین جمعی‌ هستم می‌‌بینم که چقدر فرهنگ هامون شبیه، به خصوص توی درد دل کردن، غُر زدن، وسط حرف هم پریدن، شلوغ کردن، از موضوع اصلی‌ منحرف شدن و تعصب داشتن. 
همون روز دوم کلاس، یکی‌ از مربیا که خودش هم ترکه برگشت گفت تو فرهنگ ما و فرهنگ‌های شبیه ما خشونت هست، خشونتی که لزوما هم فیزیکی‌ نیست و چند تا مثال زد. دختر کردِ تُرک حسابی‌ عصبانی‌ شد و برگشت گفت فرهنگ اصلا با این چیز‌ها کار نداره، اینی که تو می‌‌گی‌‌ فرهنگ نیست، رفتاره. فرهنگ فقط چیزای قشنگ مثل کتاب خوندن و تئاتر رفتن و رقصیدن و ایناست، تو با تعریفت فرهنگ رو خراب می‌‌کنی‌! همچین با تعصب و عص…

بی‌ خوابی‌

تا الان که حدود ۴ صبحه و بی‌ خوابی‌ و سردرد زده به سرم، هنوز به هیچ نتیجه خاصی‌ از دوندگی‌هایی‌ که کردم نرسیدم. فقط یه دوره پیدا کردم که حالت مددکاری اجتمایی‌ داره و درسته که در حیطه کاریم نیست اما به عطش کمک کردن به دیگرانم شاید پاسخ بده. ارزش دوره بالای ۳۰۰۰ یورو هست ولی‌ ما نباید هزینه‌ای پرداخت کنیم. ۹ نفر هستیم سر کلاس و کلاس‌ها ماهی‌ ۳-۴ روز تشکیل می‌‌شن. دو روز از کلاس رو فعلا رفتم که نتیجه ش این بود که حسابی‌ سرما خوردم، چون همون روز اول دو طرفم دو نفر نشسته بودن که سرما خورده بودن و یکیشون به شدت سرفه می‌‌کرد. من که اومدم خونه، لحظه به لحظه حالم بدتر شد، مدت‌ها بود اینجوری سرما نخرده بودم. خوبی این کلاسا اینه که تو‌ موسسه‌ای تشکیل می‌‌شه که کمک‌های مختلی رو به زن‌ها ارائه می‌‌دن و همین باعث می‌‌شه که از مسائل مختلف اطلاع پیدا کنم یا کمک بگیرم که این خودش خیلی‌ خوبه.
یکی‌ از کارهایی‌ که جلسه دوم باید انجام می‌‌دادیم، نامه نوشتن به خودمون بود که چرا توی این دوره شرکت کردیم و نیم ساعت هم وقت داشتیم. من اولش گفتم برو بابا دو خط هم نمی‌‌شه. اما وقتی‌ شروع کردم به نوشتن، انقدر احسا…