رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2012

روز تولدم

امسال روز تولدم یه روز متفاوت بود. یه روزی که بهم خیلی خوش گذشت، یعنی در واقع به قلب و روحم خوش گذشت. اتفاقی که چند سال اخیر روز تولدم نیفتاده بود. 
پارسال که روز تولدم واقعا حوصله ام سر رفت! خوشالم که امسال روز تولدم برام پر از احساس های قشنگ بود و تنها نبودم و احساس تنهایی نکردم. کیک تولد کوچیک و نقلی پر از شمع های روشن توی تختم و میزِ پر از گل و خوراکی های خوشمزه توی حال، اولین چیزایی بود که روزم رو باهاشون شروع کردم. امسال من دو تا تولد داشتم. یه روزش در واقع تولد شناسنامه ایم بود که همیشه با تولدی که توی پاسپورتم نوشتم یکی یه به غیر از هر چهار سال یک بار که امسالم جزوش بود. بنابراین روز اولش مادر پدرم و دوستام از ایران بهم زنگ زدن و روز دوم اینجا کادو تولد گرفتم. روز اول اتفاقی از جلوی یه فروشگاه تُرکرد می شدم که یکی از اجزای جدا نشدنی تولدم رو دیدم! گوجه سبز! با خوشحالی به عنوان اولین کادوی تولدم یه بسته گوجه سبز خریدم چون خیلی ارزون نبود، یعنی اگر تولدم نبود نمی خریدم. اینجا گوجه سبز پیدا نمی شه و دو سال پیش فقط یک بار اتفاقی که رفتم فروشگاه تُرکی خرید، دست خانم فروشنده دیدم که …

خیاطی

بازم پارچه های رنگی توی حال پخش شدن، باز صدای قِر و قِرتوی خونه پیچید. گورخر و ببعی و خرگوشِرویِ پارچه می خندیدن، انگار که قلقلکشون می یومد. به دخترک فکر می کردم که با دیدنِ اونا می خنده. تمام وقت مادرم جلوی چشمم بود، پشت چرخ خیاطی، هی می دوخت و می دوخت و می دوخت تا اون پارچه اون پرده بشه، اون یکی لباس بشه، دامن بشه بره تن من، تا من بخندم. مادرم می یاد جلوی چشمم که سوزن می زد، چراغ چرخش همیشه روشن بود، روزای آفتابی، روزای پاییزی، زیر برف و بارون، همیشه داشت می دوخت. تا اون پارچه ها لباس بشه بره تن من، من بپوشم.