رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از April, 2012

درس بخونم؟!

شنیدم انجمن دانشجویی سالی یه بار ۵۰۰ یورو به کسایی که شرایطش رو داشته باشن، کمک مالی می کنه. کلی مدارک جور کردم و فرم پر کردم و پاشدم رفتم اونجا، اتفاقا خانومه ایرانی بود. بهش گفتم خیلی کمک احتیاج دارم الان، گفت تا یه سری امتحان ندی، فکر نکنم بهت بدن. گفتم آخه الان که هنوز وقت امتحان نیست، باید تازه شروع کنم درس بخونم، پول ندارم، چیکار کنم، گفت نمی دونم، دو هفته یی طول می کشه تا بهت بگن که اصلا بهت می دن یا نه. اتفاقا دو روز بعدشاز دانشگاه خودمون ایمیل اومد که کمک مالی می کنن، منم دوباره همون مدارک رو جور کردم و فرم پر کردم و پاشدم رفتم، کلی هم تو صف واستادم تا نوبتم شد. یه پسر جوون بود، اونم گفت باید امتحان بدی. منم کلی خورد تو حالم، دست از پا دراز تر برگشتم، حالا دارم سعی‌ می کنم خودمو راضی کنی هر جور شده چندتا از این امتحان های سخت رو برم بدم. اگر ۲۰ تا درس رو بگذرونم، اجازه کار بیشتر هم بهم می دن، بعدش خیلی خوب می شه و مشکلات مالیم حل می شه. اما کو جون؟    امروز پیش یه دختری نشستم که هفته پیش هم اتفاقی کنار هم نشسته بودیم و یه دفعه دیگه هم تو دانشگاه دیده بودمش. اسمش مونیکاست و پدر…

معرفت

داره حدود ۴ سال می شه که مهاجرت کردم ولی یه چیزی رو هنوز نفهمیدم. چرا آدم های داخل ایران، اونایی که یه روز دوستمون بودن یا بعضی‌ هاشون هنوزم ادعاشون می شه که دوستمون هستن، فکر می کنن ما اینجا، این ور دنیا مُردیم؟! یه جوری برخورد می کنن که ماها که رفتیم، دیگه رفتیم و وجود نداریم. اگرم ما دلمون بپوسه و زنگ بزنیم، می گن وای که نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود! و من این سوال هنوزم برام باقیه که چرا اونا یه بار زنگ نمی زنن؟ یعنی انقدر گدان که نمی تونن  سالی دو بار این گوشی تلفن رو بردارن یه زنگ به این ور دنیا بزنن؟ یعنی نمی تونن  سالی دو بار دو جلد کتاب یا یه دونه سی دی بفرستن؟!  
ما که این سر دنیا هر روز از صبح تا شب داریم برای زندگی جدیدمون آجر رو آجر می ذاریم و با مشکلات دست و پنجه نرم می کنیم بی دوست، خوب دلمون به همین چیزای دوستای قدیمی و هم دل و همزبونمون خوش نباشه، پس به چی خوش باشه آخه؟ ما که هنوز هستیم، چطور می تونن فراموشمون کنن؟!