رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2012

عشق

عشق یعنی فقط ۲یورو داشته باشی، بعد بری بیبی سیتری ۲۰ یورو بگیری و کلی پول دار بشی و تصمیم بگیری که همنو با پارتنرت که پول نداره تقسیم کنی. از تو اسرار و از اون انکار. بعدش برای خونه ۱۰یوروخرید کنی و ۱۰ یورو باقی مونده رو بدی به اون که برای خودش سر کارش غذا بگیره و خودت بمونی با ۲ یورو.

آهای...

آهای خانم هایی که در یک رابطه با ابیوز عاطفی زندگی می کنین، اگر پارتنرتون مرتب بهتون می گه که آدم بیخود و چلفتی هستین، اگر خونتون رو می کنه تو شیشه، اگر جونتون رو به لبتون می یاره، اگر تحمل نداره و نمی تونین دو تا کلمه حرف حساب رو آروم باهاش بزنین، اگر وقتی عصبانی می شه، از کنترل خارج می شه و چیز می شکونه یا پرت می کنه، اگر اکثرا محبت هاش خاله خرسه ای هستن، اگر برای کمک تو یه کار ساده، مثل نوشتن یه نامه اداری، اشکتون رو هر دفعه در می یاره و بهتون احساس بد بودن و احمق بودن می ده، اگر سرتون داد می زنه و می گه که به قدر کافی ازش تشکر نمی کنین، می گه که آدم بی تربیتی هستین (که حتا اگر هم باشین، باید سعی کنین که بهتر حرف زدن رو یاد بگیرین اما آدمی که خودش بهتون فحش می ده، سرتون داد می زنه و عربده می کشه، خودش اصلا در حدی نیست که بخواد با تربیت بودن رو به کسی یاد بده)، اگر همه راه هارو امتحان کردین، از مؤدب خواهش کردن، داد زدن، فحش دادن، هول دادن، کتک زدن، تا بهش حالی کنین که از کاری متنفرین اما هنوز هم دقیقا همون کاری رو که ازش متنفرنباهاتون می کنه، فکر نکنین که باید تحمل کنین، اگر کسی بهت…

دختر‌های هم وطن در بلادِ خارجه!

دختر ۳۳ ساله، بعد از ۴ سال زندگی در بلادِ کفر، هر با که می ره دستشویی، بعدش می ره از نوک سر تا شصت پاش رو می شوره! اگر هم بیرون باشه، می یاد خونه می شوره می ره! برای این که اینجا توالت هاش به اندازه کافی برای خانم تمیز نیستن! خانم حتا تی و سطل آشغالش رو هم از ایران می ذاره تو چمدونش می یاره چون اینجا خوبش نیست! می گه پول ندارم، می خوام کار پیدا کنم، بعد با پول باباش تاکسی می گیره می ره این ور اون ور، هی می ره مهمونی و رستوران ایرانی. والا من تو این ۳ سال و نیم، اگر ۲ بار رفته باشم مهمونی.
دختر ۲۶ ساله، از ۸ صبح تا ۵ بعدازظهر که کلاس داره دستشویی نمی ره، حتا سعی می کنه آب نخوره که مجبور نشه بره دستشویی، برای این که اینجا توالت هاش به اندازه کافی برای خانم تمیز نیستن! 
بچه ۲ ساله رو که هنوز پوشک می پوشه، روزی چندین بر، هر بر که دستشویی کنه می شوره، با این که بچه پوستش به شدت خشک و حساسه و دکتر بارش کلی دوا درمون داده. می گم آخه خوب چرا همچین می کنی. بچه اذیت می شه. می گه آخه پی پیش کثیفه، تمیز نمی شه! می گم بلاخره داره از بدن خودش می یاد بیرون، غذایی یه که خورده، نمی خواد بماله به سر تو ک…

باز هم بچه ها

۵ روز هفته قبل رو روزی ۱۰ ساعت سر کار بودم. دو روز اول رو یه جا بودم و سه روز بعدیش رو یه جای دیگه. توی گروه اول ی پسر کوچولو ۵ ساله خیلی دوست داشتنی بود، منم انگار یه جوری یادم رفته بود که اینجا با بچه هاشون خیلی معمولی مثل آدم بزرگ ها حرف می زنن. بهش با صدای بچه گونه گفتم می خوای برات یه عروسک انگشتی درست کنم که ی موش کوچولو باشه مثل خودت؟ یه دفعه گفت تو چرا مثل نی نی ها حرف می زنی! من واقعا جا خوردم و در عین حال خندم گرفت. سریع دست و پام رو جم کردم و معمولی صحبت کردم و فکر کردم اینجا احترام به بچه ها چقدر اهمیت داره. 
تا همین چند وقت پیش می نوشتم که چقدر بچه های ایرانی لوس تر، وابسته تر، بی انضباط تر و بی فرهنگ تر از این بچه های اروپایی هستن. اما این مدت بچه بد اروپایی به قدر کافی دیدم و فکر کردم شاید واقعا بچه های ایرانی لوس تر و وابسته تر باشن اما بقیه چیزهای تربیتی خیلی نسبی هستن و خانواده بد و خوب همه جای دنیا هست. همون طوری که آدم خوب و بد همه جای دنیا هست. منتها بچه های ایرانی شاید کارهایی می کنن که خیلی بیشتر تو چشم ما به عنوان یه ایرانی فرو می ره. 
خلاصه این که این ۳ روز آخر،…

خونه جدید

۱۳-۱۴ سالی می شد که آرزو داشتم خونه زندگی خودم رو داشته باشم، کاسه کوزه خودم رو، خونواده خودم رو. برآورده شدن و کامل شدن بعضی آرزو ها کمی طول می کشه خب. آدم باید گاهی صبور باشه، درضمن باید آمادگی پذیرش رو هم داشته باشه.آخه آدم گاهی چیزی رو آرزو می کنه، بدون این که فکر کنه آیا آمادگی روحی و روانی و جسمی برای پذیرشش رو داره یا نه. همیشه آرزو داشتم تخت دو طبقه داشته باشم و برم طبقه دومش بخوابم. البته آرزو داشتم که یه خواهر برادری هم داشته باشم که طبقه پایینش بخوابه. توی خونم دو تا تخت دوطبقه دارم که فقط بالاش تخته و زیر یکیش مبله و زیر اون یکی از این پارچه های ننویی یه که می تونی خودتو بندازی توش و بخوابی و فکر کنی لب ساحلی. شب اول که اون بالا خوابیدم، یه جور عجیب غریبی بود، آخه ارتفاعش بیشتر از ۲ متره و جلوش نرده ای چیزی نداره. اما الان دیگه عادت کردم. فقط فاصله پله هاش زیاده و باریکن و کف پای آدم رو درد می یاره، حالا باید یه فکری به حال پله هاش بکنم.    یه سر دوشی پهن و خوب برای حمامم خریدم که تازه چراق های رنگی هم داره! دوباره باید یه سری هم به ایکا بزنم. دیروز برای اولین بار توی خونم …

در جستجوی آرامش و خوشبختی

یکشنه است، خسته، له و درب و داغون توی خونه جدیدم نشستم پای کامپوتر. منت ۴ نفر رو  کشیدم و کمی هم غر شنیدم تا بلاخره آخرین اسباب رو امروز بعدازظهر آوردیم و من تونستم ساعت ۵ بعدازظهر تو خونه جدیدم نهار بخورم. حس عجیب و جدیدی، برای اولین بار یه خونه گرم و نرم داشتن و حس خوب آرامش رو تجربه کردن، برای اولین بارخودت تصمیم بگیری چی رو کجا بذاری بدون هیچ محدودیتی همه چیز رو همون جایی که می خوای بذاری و بدونی تا خودت برش نداری همونجا می مونه. آرامش و سکوت خوب خونه بعد از ۸ شبانه روز که رنگ آرامش رو ندیدی. صاحب خونه قبلیم خیلی ازییاتم کرد، خوشحالم که رنج دوباره اسباب کشی رو به جون خریدم و جا به جا شدم. خیلی امیدوارم که این یک سالی که قراره تو این خونه باشم، همه چیز به خوبی و خوشی بگذره.  فردا صبح باید ساعت ۶ بیدار شم برم سر کار، تا جمعه هر روز از ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر سر کارم و قراره کلیبا بچه ها کاردستی درست کنم، باغ وحش هم قراره بریم. یک هفته با دربه درها خیلی سخت و طاقت فرسا بود.هوا خیلی سرد بود، ۱۵- درجه، صبح باید طبق معمول ۶ بیدار می شدیم و ۷ سر کار بودیم.  این دفعه خیلی تفاوت رفتار بچه ها از …